8 بعدازظهر زندگی من : خانه یکی از بچه ها جمع شده بودیم . همه می نالیدند که پول ندارند . قرار شد برای همین هفته یک کاری جفت و جور کنیم . مسئولیتش افتاد گردن من .
9 شب زندگی من : یکی از بچه ها زنگ زد . گفت یک مورد خوب سراغ دارد . بهش گفتم باید بررسی کنم . جای خوبی را معرفی کرد . اما فعلا حوصله فکر کردن ندارم .
10 شب زندگی من : هیچی پول ندارم . باید کار را جلو بیندازم . الان می روم ببینم آن جایی که دوستم پیشنهاد کرد چه جوری است .
11 شب زندگی من : فکر نمی کنم مشکلی باشد . برنامه ریزی می کنم که در همین هفته کار را انجام بدهیم .
12 شب زندگی من : خوابم نمی برد . هیچی پول ندارم . به بچه ها زنگ می زنم تا همین امشب کار را تمام کنیم .
1 نیمه شب زندگی من : همه بی پول بودند و کسی مخالفتی نداشت . قرار شد در میدان ونک همدیگر را ببینیم .
2 نیمه شب زندگی من : خانه ای که می خواهیم به آن دستبرد بزنیم در خیابان نظامی گنجوی است که چند بار شعرهایش را خوانده ام . دقیق یادم نیست . در هر حال امیدوارم ماجرای امشب ختم به خیر شود .
3 نیمه شب زندگی من : نیازی به شکستن قفل نیست . دیوارهای خانه کوتاه است و نرده حفاظ فلزی هم ندارد راحت می شود رفت داخل حیاط .
3:30 نیمه شب زندگی من : یک سگ بزرگ در حیاط بود . یکی از بچه ها را گاز گرفت . بی خیال دزدی شدیم . باید ببریمش بیمارستان .
4 صبح زندگی من : پول نداریم به صندوق بیمارستان بدهیم . تصمیم گرفتیم به نظامی گنجوی برگردیم .
5 صبح زندگی من : کارمان دشوار شد . کمی جلوتر پایگاه برف روبی شهرداری است و مقابل آن مانند آب میوه فروشی های میدان پالیزی شلوغ شده . تا دو قطره برف می آید – اینها صف می کشند . باید صبر کنیم تا خلوت بشود .
6 صبح زندگی من : خلوت شد . دوباره پریدیم داخل حیاط و سگ را به دام انداختیم . حالا باید برویم داخل خانه .
7 صبح زندگی من : یکی از بچه ها یک راست رفت سر یخچال . بهش می گوییم نون خالی خور . در هیچ چیزی نمی شود بهش اعتماد کرد . اما در هر حال مجبور بودیم بگوییم بیاید . چون آنقدر بی مروت است که ممکن بود مارا لو بدهد . اولین دزدی زندگی اش این بود که در خیابان - کلاه پشمی روی کله یک پسر را قاپیده و با موتور فرار کرده است . اما آنقدر انگیزه برای دزدی داشته که خیلی زود حرفه ای شود .
8 صبح زندگی من : چیزهای خوبی کاسب شدیم . نون خالی خور می خواست فیلم های خانوادگی را از کشوی زیر میز تلویزیون بردارد اما بهش اجازه ندادم . دعوای مان شد . مردم هنوز نمی دانند که نباید فیلم های مهم و شخصی شان را دم دست بگذارند . حتما باید یک اتفاقی بیافتد تا بعد از آن فیلم های مجالس شان را پنهان کنند .
9 صبح زندگی من : وقتی از دیوار پریدیم دستگیر شدیم . جای افرادی مثل نون خالی خور در جامعه نیست . تازه فهمیدیم که بابایش آدم حسابی است اما بچه اش اینجوری شده . آدم ناراحت می شود وقتی یک چیزهایی را می شنود .
7 بعد از ظهر زندگی من : کلی در کلانتری علاف شدم تا بالاخره آزادم کردند . همه وسایلی که سرقت کرده بودیم را هم پس گرفتم .
8 بعد از ظهر زندگی من : اگر خاله ام بفهمد که در غیابش از خانه اش به عنوان دام برای سارقان استفاده کردیم من را می کشد . این بار هم همه چیز به خوبی تمام شد . اما نه ! سگ 4 میلیون تومانی که آن را قرض گرفته بودم هنوز در صندوق عقب شوهر خاله ام است ...... اوف ! یادم رفته بود . آن سارقی که سگ گازش گرفت هم هنوز در بیمارستان است......
پ.ن : این نوشته ها تفکرات افسانه ای بنده می باشد / هر گونه فکر آن چنانی پیگرد قانونی دارد
حمید عسگری سوپر استار موسیقی پاپ روز چهارشنبه 27 آذرماه همزمان با عید سعید غدیر خم درورزشگار آزادی کنسرت خواهد داشت .این کنسرت قبل ازدیدارمنتخب سرخابی ها و بازیکنان لیگ برتر ساعت 14 الی 15 در استادیوم یکصد هزار نفری آزادی برگزار می شود . وی در خصوص قطعاتی که قرار است در این کنسرت اجرا کند گفت: 12 قطعه را بدون وفقه در یک ساعت اجرا خواهیم کرد .گفتنی است که حمید این کنسرت را بخاطر حمایت از علی دایی برگزار خواهد کرد . لازم به ذکر است که کنسرت رشت که قرار بود 26 تا 28 آذر ماه برگزار شود به اسفند ماه موکول شد .
پ . ن : من هم در ورزشگاه آزادی هستم


