تبليغاتX
روزنامه نگار
 
در پی انتشار مطالب انتقادآمیز از عملکرد دولت محمود احمدی نژاد، پروانه انتشار روزنامه تهران امروز لغو شد.
 
این روزنامه در ویژه نامه سالگرد انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری که روز اول تیر منتشر شده بود، ضمن انتقاد از کارنامه اقتصادی و مالی او، عملکرد مالی آقای احمدی نژاد را در دوران شهرداری تهران به زیر سوال برده بود.
به گزارش خبرگزاری های ایران، در پی احضار آقای قربانزاده، مدیر مسوول تهران امروز به دادگاه رسيدگي به تخلفات كاركنان دولت و رسانه ها، پروانه این روزنامه به علت افترا و فقدان شرایط انتشار لغو شد.
در این حال، روزنامه تهران امروز در یادداشتی در شماره روز یکشنبه خود که در وب سایت این روزنامه هم منتشر شده است، از انتشار مطالب انتقادی در ویژه نامه خود عذرخواهی کرد.
به نوشته تهران امروز، ویژه نامه این روزنامه "حاوی مطالبی خارج از فضای اعتدال و نقد عالمانه" بوده است و علت آن "شور و هیجان روزنامه نگاری در دوران جوانی" دست اندرکاران آن بوده است.
سایت های نزدیک به رئیس جمهور در واکنش به انتشار این ویژه نامه، از محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، به علت انتساب روزنامه تهران امروز به او انتقاد کرده اند.
گفته می شود تعدادی از مسوولان روزنامه تهران امروز از نزدیکان سیاسی آقای قالیباف هستند.
این در حالی است که بعضی کارشناسان انتشار ویژه نامه روزنامه تهران امروز و توقیف این روزنامه را بیانگر آغاز زودهنگام رقابت های انتخاباتی محمود احمدی نژاد و محمد باقر قالیباف برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده دانسته اند.
علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور در واکنش به این خبر در مطلبی که در وبلاگ خود نوشته است، با انتقاد از این ویژه نامه ، از هواداران رئیس جمهور خواست ، از هر گونه واکنشی به این روزنامه خودداری کنند.
او همچنین از انتساب این مطالب به شهردار تهران ابراز تعجب کرده است.
آقای جوانفکر در وبلاگ خود نوشت: " برای بنده سخت است که باور کنم، آقای قالیباف به عنوان شهردار تهران در چنین امری دخالت دارد. مگر می شود کسی که خود را دین دار و اهل نماز و عبادت می داند، از رهبری تبعیت می کند، مدعی اخلاق و انصاف، جوانمردی، ارزشها و مدافع ارزشمدارانی چون چمرانهاست و مرگی مانند مردن شهید چمران را آرزو می کند، هدایت و مدیریت تبلیغات مسموم، توهین آمیز، تحقیر کننده و همراه با تمسخر و تخریب علیه دولت نهم را برعهده داشته باشد ! این دو با هم قابل جمع نیست. یا این دروغ است یا آن.
نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 1:35 PM توسط مدیر وبلاگ |

يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم خرداد ماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي‌كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شب‌هاي خردادماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي‌گشت و در حال خواندن يك ترانه‌ي محلي گرمساري روي ريل‌ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي‌اومد يا نمي‌اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس‌تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون ‌اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي‌گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي‌اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي‌رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ‌هاي بزرگ‌ناكي افتاده‌اند روي ريل به چه درشت‌جاتي.

ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي‌آيد و همه‌ي مسافرها خاكشير مي‌شوند و آبرويمان پيش بين‌الملل و سرخه صليب مي‌رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح‌آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله‌ به كار مي‌رفت.

ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي‌كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله‌اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ‌ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس‌تان را بخوانيد.

بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت‌ها را روشن كرد. (البته براي دماغ‌سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت‌ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشت‌انگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كله‌ي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه‌ي همه‌شان را درآورد.  لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بي‌گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت‌هاي گره كرده و فحش‌هاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان مي‌دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.

لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشم‌هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين‌المللي و روساي ايستگاه‌هاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه‌ي  ملودرام هندي‌ناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در مي‌آورد. عكاسان كليك كليك عكس مي‌گرفتند و بقيه در دستمال‌شان فين مي‌كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.

به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب‌هاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش‌ فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه‌ي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.

هنوز كنار ريل‌ها، قطار از خط خارج شده‌ي زنگ‌زده‌اي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيش‌اش تا بناگوش باز است روي آن زده‌اند و زير آن نوشته: ما اينيم.

نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 7:29 PM توسط مدیر وبلاگ |

 

خیلی دوست داشتم که یک روز حمید رو از نزدیک ببینم

از طرف یک مجله با حمید آشنا شدم

بعد از اینکه عکاسی ام تمام شد

عکس ها رو بهش نشون دادم

خیلی خوشش آمد

بهم گفت برای کنسرت اش هم عکاسی کنم

وقتی کنسرت تموم شد فرداش رفتم خونه حمید

عکس ها رو که دید

گفت تو عکاس ثابت من

عکس هات عالیه پسر

توی همه برنامه هام هستی / کنسرت دوبی در راه است

خیلی پسر دوست داشتنی است و الان خیلی با هم صمیمی هستیم

این چند وقت که به وبلاگ سر نزده بودم به همین خاطر بود

از همه دوستانی که بهم سر می زنن ممنونم

انشاالله بتونم یه روزی جبران کنم

نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 8:55 PM توسط مدیر وبلاگ |