تبليغاتX
روزنامه نگار

مى‏خوام برم يه جايى كه همه مردم عاشقن‏

 همه واسه غذا دادن به ماهيا، تو قايقن‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه همه به هم دل مى‏سپارن‏

 تو باغچه‏هاى قلبشون گلاى عشقو مى‏كارن‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه هيشكى نداره يه قفس‏

 عاشق گلبوته مى‏شن، دل نمى‏دن به خار و خس‏

 عاشق عاشقا مى‏شن، خسته نمى‏شن از غما

 از عروسك بيزارن و دل مى‏سپارن به آدما

 مى‏خوام برم يه جايى كه آدماشون آدم باشن‏

 مترسكاشونم واسه پرنده‏ها دون بپاشن‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه خونه‏ها ديوار ندارن‏

 همه براى عشقشون ستاره هديه ميارن‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه آدم عاقل نداره‏

 درياى عشق دلشون هيچ كجا ساحل نداره‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه عاشقا رسوا نمى‏شن‏

 آدماشون فرشته‏ان، توى زمين جا نمى‏شن‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه خستگى از عشق نداره‏

 هيش كسى پيدا نمى‏شه سر به بيابون بذاره‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه مجنون به ليلا مى‏رسه‏

 شباى سرد يلداشون زودتر به فردا مى‏رسه‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه ستاره پنهون نمى‏شه‏

 هركس به عشقش مى‏رسه، هيش كسى دل خون نمى‏شه‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه اصلاً يه صياد نداره‏

 همه به شيرين مى‏رسن، يه دونه‏م فرهاد نداره‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه عاشقى ناكام نمى‏شه‏

 نقاش اين شهر عزيز همه‏ش فقط دل مى‏كشه‏

 مى‏خوام برم يه جايى كه با همه‏شون همنفسم‏

 مى‏خوام برم به شهر عشق با اين كه شايد نرسم‏

 

تاریخ شروع : جمعه 17/12/86

تاریخ پایان : دوشنبه 20/12/86

نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 12:59 PM توسط مدیر وبلاگ |

منم اوني كه چه آسون

جونشو واست مي بازه

 

هميشه تو هر دياري

واسه تو نغمه سازه

 

واسه رنگ نگاهت

هميشه دلش رو باخته

 

هميشه واسه دل تو

شعر عاشقونه ساخته

 

منم اوني كه واسه تو

يه رفيق نيمه راه نيست

 

با تو تا آخر دنياست

عمر تو با او تباه نيست

 

واسه به تو رسيدن

سر از پا نمي شناسه

 

اون مي خواد كه با تو باشه

عشق اون يه التماسه

 

تقدیم به بهترینم S

 

ترانه سرا : ميثم كريم پور

تاريخ شروع : 23 آذر 86

تاريخ پايان : 25 آذر 86

نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:15 PM توسط مدیر وبلاگ |

با من بگو از عشق

اي آخرين معشوق

كه براي رسوايي دنبال بهوونه‌ام

 

با بوسه‌اي آروم

خوابم رو دزديدي

 تو شدي تعبيرروياي شبونه‌ام

 

من تو نگاه تو

 دنيامو مي‌بينم

فرداي شيرينم نازنين من

 

چشماي تو

افسانه‌اي‌است كه تموم خواب و خيالم بود

 

تقدير من عشق تو شد

 كه هميشه فكر محالم بود

 

شبهاي تنهايي

همرنگ گيسوته

آغوشتو وا كن

بانوي مهتابي

 

دلواپسي‌هامو

 با خنده‌اي كم كن

كه تويي پايان ترديد و بي تابي

نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 2:35 PM توسط مدیر وبلاگ |

 

روبروی من و چشمات انتظار یه چراغه

زیر سقفی که نجیبه فرصت بوسه چه داغه

آینه های مهربونی تو به تو تا بی نهایت

شونه هامون جای قصه سرامون گرم رفاقت

روبروی من و چشمات اتفاقی پا به ماهه

چشمای تو سهم عشقه چشمایی که سرپناهه

بوی عطر پیراهن تو برده هوش ازعطر شب بو

به نگاه تو حسوده چشمای قشنگ آهو

سمت و سوی وسعت تو سمت و سوی آسمونه

حرف بارون با تنت نیست حرف تو رنگین کمونه

داشتن تو یه قراره بین قلب من و دریا

شور شعر و شوق شعری دیدنت وقت تماشا

کاشکی چشمات مال من بود با یه رنگ عاشقونه

بغضمو بغل بگیری با یه چشمک یه بهونه

نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 3:14 PM توسط مدیر وبلاگ |

یادت‌ نره‌ که‌ یادِ تو همیشه‌ همراه‌ِ منه‌ !

یادت‌ نره‌ که‌ خواستنت‌ مثل‌ِ نفس‌ کشیدنه‌ !

یادت‌ نره‌ که‌ آینه‌ از طپش‌ِ تو روشنه‌ !

یادت‌ نره‌ نبودنت‌ جونم‌ُ آتیش‌ می‌زنه‌ !

 

بغض‌ِ تو یاس‌ِ پَرپَره‌ ، شب‌ تو چشات‌ شناوره‌ !

دِل‌ واسه‌ تو دَربه‌دَره‌ ! یادت‌ نره‌ ! یادت‌ نره‌ !

عاشق‌ِ تو قَلَندره‌ ! از همه‌ دیوونه‌تَره‌ !

نازِ تو رُ خوب‌ می‌خره‌ ! یادت‌ نره‌ ! یادت‌ نره‌ !

 

یادت‌ نره‌ که‌ خسته‌ام‌ از این‌ فراموشی‌ِ بَد !

یه‌ حرف‌ِ تکراری‌ شُدم‌ ، مثل‌ِ مدارِ جزُ مَد !

یادت‌ نره‌ ترانه‌هام‌ دفترِ خاطراتمه‌ !

یادت‌ نره‌ بدون‌ِ تو سقوط‌ِ من‌ دَم‌ به‌ دَمه‌ !

 

بغض‌ِ تو یاس‌ِ پَرپَره‌ ، شب‌ تو چشات‌ شناوره‌ !

دِل‌ واسه‌ تو دَربه‌دَره‌ ! یادت‌ نره‌ ! یادت‌ نره‌ !

عاشق‌ِ تو قَلَندره‌ ! از همه‌ دیوونه‌تَره‌ !

نازِ تو رُ خوب‌ می‌خره‌ ! یادت‌ نره‌ ! یادت‌ نره‌ !

 

نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385ساعت 3:4 PM توسط مدیر وبلاگ |

 

یه روز سرد پاییزی ، که باز از غصه لبریزی

می یای با کوله بار غم ، چه اشکا که نمی ریزی

 

برام با گریه می خونی ، پشیمونی ، پشیمونی

دلم می ریزه از حرفات ، تو چشمات می شه زندونی

 

شاید جاروی پلک تو با اشکات شونه شه بازم

بپیچه عطر احساست ، دلت دیوونه شه بازم

 

خیالی جز تو با من نیست ، بیا قهرها رو پر پر کن

دلم از سنگ و آهن نیست ، تو رو بخشیده باور کن

 

شاید جاروی پلک تو با اشکات شونه شه بازم

بپیچه عطر احساست ، دلت دیوونه شه بازم

 

دیگه طاقت نمی یاره ، دل کوچیک داغونم

اگه برگردی از قهرت ، تو رو می بخشه می دونم

 

یه روز سرد پاییزی ، که باز از غصه لبریزی

می یای با کوله بار غم ، چه اشکا که نمی ریزی

 

برام با گریه می خونی ، پشیمونی ، پشیمونی

دلم می ریزه از حرفات ، تو چشمات می شه زندونی

 

نوشته شده در سه شنبه 28 آذر1385ساعت 1:46 PM توسط مدیر وبلاگ |

 

 

یه روزی فصل زمستون

کودکی زرنگ و شیطون

 

نگا کرد از پشت شیشه              

برف نشسته بود توایوون

 

همه بازیاشو ول کرد

رفت و زود شال و کلا کرد

 

با همون دستای کوچیک

تن سردمو بنا کرد

 

غروب اومد وقت رفتن

مادرش وقتی صدا کرد

 

رفت و تو برف زمستون

منو تو سرما رها کرد

 

من شدم آدم برفی

یخ زده همه وجودم

 

کاش منو هرگز نمی ساخت

کاشکی من هرگز نبودم

 

منم اون آدم برفی

که تنش جنس یخ و سرد

 

اون که از اول عمرش

به خودش ندیده جز درد

 

اونکه همنشین باد

اونکه دل به گریه ها داد

 

اونکه یخ بسته نفسهاش

اما سینه ش پر فریاد

 

حالا منتظر می شینم

تا که خورشید و ببینم

 

می دونم وقتی بهار شد

من دیگه خاک زمینم

 

از ترانه تا ترانه ( ترانه سرا : ژورنالیست )

نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 12:3 PM توسط مدیر وبلاگ |

همیشه هواتو می کرد این دلم شاید بدونی

تو شاید خودت می خواستی منو از خودت برونی

 

آره باز یه زمونه شادیمو رنگ خزون کرد

هنوز از یادم نمیره اون روز پاییزیه سرد

 

راستی این چه حسیه که میگه شعرو می نویسه

عشق یا نفرت نمی دونم ولی چشمام خیسه خیسه

 

یه نگاه خیلی ساده می ندازم به اولامون

اون روزا که جای کینه خالی بود توی دلامون

 

اون روزا که خنده هامون ارزشش قد طلا بود

تو یادت نباشه شاید عشقمون دور از بلا بود

 

اون روزا گذشتن عشقت ، کم کمک واسم تموم شد

فقط یه جمله یادم موند ، عشق من به پات حروم شد

 

یه روزی ازم گذشتی ، انگاری عهدی نبستی

چینیه شکستنی رو آخ که بدجوری شکستی

 

حالا خیلی وقته رفتی ، نمی دونم که کجایی

سایه مو کشید رو عشقم ، آخر ابلیس جدایی

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 11:21 AM توسط مدیر وبلاگ |

آخرین فصل شکستن

پشت این چراغ قرمز

 

از تو خوندن ، با تو موندن

دیگه هرگز ، دیگه هرگز

 

آخرین فصل سرودن

زیر این ابرای تیره

 

تو قفس زندونی ام من

دلم از زندگی سیره

 

دیگه تو خواستنی نیستی

مثل رویا واسه عاشق

 

بودنت شده یه کابوس

تو شدی یه آینه دق

 

دیگه تو دلت یکی نیست

با یه تنها تو زمونه

 

اول و آخر حرفت

می گیری همه ش بهونه

 

آخرین نبض حضورت

توی التهاب قلبم

 

حکم تیر دادی می دونم

بزن که دریای دردم

 

توی این سیاهی بازار

تو شدی تیر خلاصم

 

حرمت دلو شکستی

تو رو از تو می شناسم

 

دیگه توی آسمون هم

ستاره م جایی نداره

 

کفر اگه نباشه میگم

خدا ما رو دوست نداره

 

دیگه این گلایه ها هم

شده کهنه واسه دردم

روی زخم های تن من

تو نمک بودی تا مرهم

نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 4:20 PM توسط مدیر وبلاگ |

اشکاتو پاک کن آدمک ، ناله بیخودی نکن

باغچه رو شکل شبحی که بش شبیه شدی نکن

 

چشماتو وا کن وببین که جاده پر پیچ و خمه

سوز چشای سرخت از دود همین جهنمه

 

اسیر دست شب نشو ، روز و صدا کن آدمک

قربونی بازی نشو تو این جدال صد به تک

 

ببین کلاغ شب داره زاغ تو رو چوب می زنه

ببین که چشمای شب از شکستن تو روشنه

 

زنده شو می تونی توی همین قفس جون بگیری

سایه این کلاغو از سر گلامون بگیری

 

چشات اگه سو نداره ، اگه رمق نیس تو تنت

اگه که تنگه فرصت دوباره زنده بودنت

 

دوباره پاشو هم قفس ، جون تو و جون یه باغ

پاشو به قتل عام شب ، با کشتن همین کلاغ

نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 12:59 PM توسط مدیر وبلاگ |

حرفای عاشقونتم دیگه نمی ره تو کتم “ Katam”

دلم می خواد تنها باشم بدون تو ، بدون غم

 

می خوام تو آینه چشات سیاهی نقاشی کنم

می خوام چشای ماهتو مهمون تنهایی کنم

 

حرفای عاشقونتم دیگه نمی ره تو کتم

صدای خنده های تو دیگه پریده از سرم

 

برو می خوام تنها باشم تو این سکوت بی رمق

شاید بدون تو دلم جون بگیره تو این قفس

 

اون روز دیگه پر می گیرم از آسمون چشم تو

می رم تا اوج بی کسی دیگه بهم نگو نرو

 

ترانه سرا : خودم ، فقط برای خودم

نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 10:20 AM توسط مدیر وبلاگ |

تا کی باید با سکوتم با تو حرف بزنم

تا کی باید بی هدف بهت دل بدم دل بکنم

 

تا کی هر شب تو رو باید توی قصرم ببرم

ستاره تا کی بی هدف ناز چشماتو بخرم

 

بیا و یه کاری کن که از تو ناامید بشم

که نمی خوام حتی به زور توی دلت فرو برم

 

تو رو به خدا بیا می خوام یه چیز تازه تر بگم

بهم یاد بده چه جور از لحظه هات بیرون برم

 

بیا و حرفی بزن که عشقمو پس بگیرم  

یه بهونه واسه دوست نداشتنت دس بگیرم

 

قلبتو ازم بگیر بگو که بیخود اسیرم

یا نه خیلی ساده تر یه کاری کن زود بمیرم

 

بیا از پشت سرم خنجربزن به بی کسیم

بیا و پرامو از ریشه بکن هم قفسیم

 

آخرش هر کدوم از ما به این باور می رسیم

که دیگه هیچ وقت هیچ وقت ما به هم نمی رسیم

 

تاریخ ترانه : 20/6/83

ترانه سرا : ژورنالیست

نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 3:20 PM توسط مدیر وبلاگ |

نوازشم کن و بگو که عشق آخرم تویی

بگو که بی تو هیچم و تموم باورم تویی

 

بگو که غربت چشات منو به رویا می بره

کهنه فروش شهر ما قلب شکسته می خره

 

نگو که دوست ندارم که بد دلم رو می شکنه

بگو که قلب عاشقم فقط واسه تو می زنه

 

نوازشم کن و بگو که حس خوندنم تویی

بگو که بی تو هیچم و دلیل بودنم تویی

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 4:21 PM توسط مدیر وبلاگ |

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 6:55 PM توسط مدیر وبلاگ |

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 9:19 AM توسط مدیر وبلاگ |

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 11:24 AM توسط مدیر وبلاگ |

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 2:49 PM توسط مدیر وبلاگ |